![]() |
![]() |
|
| امام زمان(عج) |
|
آقاي مهربونم دلم براتون تنگ شده بود.نميدونم اين چندمين باره كه به شما سلام ميكنم و جوابی نميشنوم ولي ميدونم هر موقع اومدم سربه زير بودم و شرمنده و شرمسار.نشد يه بار از روی شوق و خوشحالی بهتون سلام كنم و با سر بالا باشم و ميدونم شما هم جواب منو با سر پايين ميدین.آخه من خودم وقتي يه نفر كار بدی كرده باشه واسه اينكه خجالت نكشه تو چشاش نگاه نميكنم و خيره نميشم تا راحت بتونه صحبت كنه. ميدونم همين كار رو ميكنين واسه اينكه منی كه غرق گناهم، شرمندتون نشم و خجالت نكشم و بتونم حرف دلم رو بزنم،سرتونو پايين ميگيرين، طوری رفتار ميكنين انگار نه انگار من كاری كردم و خطايی از من سر زده.به قربون اون همه لطف و مهربونيتون بشم.آقا دلم گرفته،دلم گرفته.ای آرامش قلبم،ای تنها کسی که می توانی دریای طوفانی قلبم را آرام کنی ،قرار دل بی قرارم باش،نمی خوام ازت دور بشم،نمی خوام تویی رو که تنها آرامش دلمی رو از دست بدم،کمکم کن،کمکم کن،آقا جون قرار دل بی قرارم باش،نگذار عشق تو رو که با زحمت بدست آوردم ازم بگیرند،تو رو خدا مانعشون شو،تو رو خدا کمکم کن،دیگه هیچی نمی خوام جز تو رو،جز عشق تو رو،آخه تو ......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:33 توسط قاصدک |
|
|
چرا تو ای شکسته دل ، خدا خدا نمیکنی ..؟ خدای چاره ساز را،چرا صدا نمیکنی..؟ به هر لب دعای تو فرشته بوسه میزند.. برای درد بی امان ، چرا دعا نمیکنی..؟ به قطره قطره اشک تو خدا نظاره میکند .. به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمیکنی..؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:29 توسط قاصدک |
|
|
سلام ، بازم سلام خدمت آقاي غريب خودم، اما سلام اين دفعه با هميشه فرق ميكنه ، اين دفعه خيلي دلم شكسته ، خيلي ، اين دفعه ديگه بيشتر از دفعه هاي پيش اشك امانم را گرفته ، اين دفعه ديگه مي خوام التماست كنم ، به پات بيافتم ، اين دفعه ديگه مي خوام به جان مادرت زهرا(س)قسمت بدم كه بيايي ، بيايي . آقا جان ديگر بيا ، بيا و اين دل نا آرامم را آرامشي باش . مي داني كه تمام احساساتم با اشك معنا مي شود . اين بار مي خوام مثل يه گدا ، مثل يه آدم محتاج دستم رو جلوت دراز كنم و ازت بخوام كه ديگه بيايي و دل بي قرارم را قراري باشي ، مي خوام ازت فقط خودت رو مي خوام ، آقا جون هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند جاي تو رو برام بگيره ، آخه تو قرار دل بي قرار مني ، آخه تو همه كس مني ؛ تو تنها رنگ و بوي زندگي مني ، تنها اميد مني . تويي كه توي لحظه هاي شادي و موفقيت هام باهام شادي كردي و موقع دلتنگي هام و بي قراري هام با يادت آرومم كردي . آقا بدون كه اكنون بيشتر از هميشه بهت محتاجم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:25 توسط قاصدک |
|
|
خدايا كمكم كن تا هرگز فراموش نکنم که آرامش دل تنها با ياد تو ميسر است... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:12 توسط قاصدک |
|
|
يا مولا ! مي ترسم از اينکه روزي بلغزم و خاري شوم و بر دستان مبارکت فرو روم . نه . . . نه . . . از خدا مي خواهم آن روز را روز مرگم قرار دهد . يا مولا صاحب الزمان (عج) ! براي آمدنت ثانيه ها را با گرماي عشقت آب مي کنم تا زود بيايي . يا مولا ! نکند اين زود ، دير شود . خدايا ! به من لياقت بده که يک منتظر واقعي باشم حتي اگر شده به مدت هجاي کلمة طولاني ا . . . ن . . . ت . . . ظ . . . ا . . . ر منتظر بمانم اما عاقبت گل نرگس فاطمه (س) را ببويم . " لبيک يا صاحب الزمان (عج) "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 10:28 توسط قاصدک |
|
|
نفس چشم هایم را مسخره می کند و می گوید : دل ، قلب و احساس توانستند خود را به محبوب بر ساند اما تو چه ؟ تو تنها کاری که می توانی انجام دهی گریستن است چون لیاقت دیدن نداری ، چون لیاقت دیدن نداری.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 10:4 توسط قاصدک |
|
|
آقا جان! برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یا لثارات الحسین در انتهای این افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر و سوار بر اسب سفید قصه ها می آیی ،لحظه ها را به دست باد می سپارم،بگذار صادقانه بگویم که کهن سال ترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست،آرزویی که برای به دست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا قرار داده ام . نازنینم ! تو زیباترین دلیل برای شب های قدر منی،تو ضیاعین و دلیل امن یجیب منی. آقاجان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا ،بیا که سید علی ما تنهاست و چاهی ندارد که غصه هایش را با او درمیان بگذارد،بیا و رأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند.ای پیداترین پنهان من!تا تو بیایی مروارید چشمانم را برای سلامتی ات صدقه می دهم،نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم .پس بیا که نذر خود را ادا کنم.در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم و سر به دوش هجران می نهم و برای آمدنت دعا می کنم.به خدای کعبه می سپارمت و سبد سبد نرگس ویاس چشم به راهت می کنم اللهم عجل لولیک الفرج" اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 9:56 توسط قاصدک |
|
|
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است؛ قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب؛ نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 9:42 توسط قاصدک |
|
|
یوسف زهرا(س): در مقابل طوفان سر بلند کرده ام تا بیایی و پناه گاهم باشی . در برابر مرگ مقاومت کرده ام تا بیایی و انتظار به پایان رسد . در برابر غمها و جدایی ها ایستاده ام تا بیایی و مرهمی بر زخم هایم گذاری . در برابر سرکوب دیگران و نفس – برای اینکه عشق تو پایمال نشود – محکم و استوار ایستاده ام تا بیایی و خستگی را از تنم بیرون کنی . در برابر خورشید سوزان ایستاده ام تا بیایی و رفع عطشم باشی . پس بیا و مرهمی بر تن خسته ام باش.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 9:37 توسط قاصدک |
|
|
در گذر از قنوت نافله ات یادی کن از تاریکی ثانیه های بی تو !از خلوت آسمان بی ستاره از ناتوانی دستان منتظر و از جمعه ها که می آیند و می روند و باز نشانی از تو نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:19 توسط قاصدک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 |
| پیوندها |
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین |
|
RSS
|